پیدا





خدا چقدر کریمه

درخواست حذف اطلاعات

جلسه اول ترم جدید که سلگی رو دیدم ازش پرسیدم که کارگاه نمیذارید؟ گفت کارگاهم میذارم هروقت بذارم تو گروهم خبر میدم گفتم باشه یه روز بعد اینکه کلاسمون تموم شد بهم گف کارگاه گذاشتما گروه و دیدی گفتم نههههه گف مگه عضو گروه من نیسی ؟ گفتم چرا هستم می رم میبینم بیرون نت ندارم برا همین تا برسم خونه هزار مدل فکر و خیال که خدایا الان کارگاهش چقدره ؟ اصن جور میشه برم؟ نمیشه؟ وضعیت مالیمم به شدت افتضاح بود خلاصه که رسیدم خونه دیدم هر جور حساب میکنم نمیشه جور نمیشه که نمیشه منم واقعا دلم میخواست این کارگاه و برم چندین ماه براش صبر کرده بودم ذوق داشتم وووو خلاصه که غمبرک زده بودم تو اتاق که مامان اومد گف راسی اون پوله که آقاجون بهت داده بود و ج کردی ؟ رادارام به کار افتاد مگه آقاجون به من پول داده بووود؟ سریع گوشیم و برداشتم زیر قابش و نگاه آخه اصولا پول پس اندازم و زیر قاب میذارم دیدم چیزی نیس بدتر پنچر شدم گفتم احتمالا آره وگرنه باید همینجا بود مامان گف نه دیوونه مگه رفتیم شهرستان جابه جاش نکردی ؟ یهو یادم اومد اااااع ارههههه پولم و جای دیگه گذاشتم حالا ذوق مرگ کامل بودم اگه میتونستم تا ته ماه با بیست سی تومن سر کنم پول کارگاه جور بود ولی بازم جور در نمیومد هزینه کارگاهم برا من تو اون تایم خاص زیاد بود واقعا این شد که پی ام دادم به سلگی و خیلی محترمانه از جانب همه بچه ها گفتم هزینه زیاده که حالا مفصلش و تو یه پارت دیگه میذارم اونم گف برا دانشجوهاش تخفیف میذاره !!! پس اینم تقریبا جور شد فقط مونده بود راضی بابا که از استراحت روز تعطیلش بزنه منو ببره تهران کارگاه که در کمال ناباوری شب علاوه بر اینکه مقاومت نکرد هیچ پول کارگاهمم کامل خودش جور کرده بود داد بهم یعنی حتی به پس اندازم انگشتم نزدم اونجا بود که واقعا دیدم خدا اگه بخواد یه کاری رو ردیف کنه چقدر سریع و ساده یه ناامیدی مطلق و به قطعیت صددرصد تبدیل میکنه کارگاهشم فوق العاده بود که تو پستای مختلف تیکه تیکه قسمتای جذابشو میذارم ز له بازم حماسه آفرید ???????????????? دوستون دارم تا ابد یا حق !