پیدا





خدا چقدر کریمه

درخواست حذف اطلاعات

جلسه اول ترم جدید که سلگی رو دیدم ازش پرسیدم که کارگاه نمیذارید؟ گفت کارگاهم میذارم هروقت بذارم تو گروهم خبر میدم گفتم باشه یه روز بعد اینکه کلاسمون تموم شد بهم گف کارگاه گذاشتما گروه و دیدی گفتم نههههه گف مگه عضو گروه من نیسی ؟ گفتم چرا هستم می رم میبینم بیرون نت ندارم برا همین تا برسم خونه هزار مدل فکر و خیال که خدایا الان کارگاهش چقدره ؟ اصن جور میشه برم؟ نمیشه؟ وضعیت مالیمم به شدت افتضاح بود خلاصه که رسیدم خونه دیدم هر جور حساب میکنم نمیشه جور نمیشه که نمیشه منم واقعا دلم میخواست این کارگاه و برم چندین ماه براش صبر کرده بودم ذوق داشتم وووو خلاصه که غمبرک زده بودم تو اتاق که مامان اومد گف راسی اون پوله که آقاجون بهت داده بود و ج کردی ؟ رادارام به کار افتاد مگه آقاجون به من پول داده بووود؟ سریع گوشیم و برداشتم زیر قابش و نگاه آخه اصولا پول پس اندازم و زیر قاب میذارم دیدم چیزی نیس بدتر پنچر شدم گفتم احتمالا آره وگرنه باید همینجا بود مامان گف نه دیوونه مگه رفتیم شهرستان جابه جاش نکردی ؟ یهو یادم اومد اااااع ارههههه پولم و جای دیگه گذاشتم حالا ذوق مرگ کامل بودم اگه میتونستم تا ته ماه با بیست سی تومن سر کنم پول کارگاه جور بود ولی بازم جور در نمیومد هزینه کارگاهم برا من تو اون تایم خاص زیاد بود واقعا این شد که پی ام دادم به سلگی و خیلی محترمانه از جانب همه بچه ها گفتم هزینه زیاده که حالا مفصلش و تو یه پارت دیگه میذارم اونم گف برا دانشجوهاش تخفیف میذاره !!! پس اینم تقریبا جور شد فقط مونده بود راضی بابا که از استراحت روز تعطیلش بزنه منو ببره تهران کارگاه که در کمال ناباوری شب علاوه بر اینکه مقاومت نکرد هیچ پول کارگاهمم کامل خودش جور کرده بود داد بهم یعنی حتی به پس اندازم انگشتم نزدم اونجا بود که واقعا دیدم خدا اگه بخواد یه کاری رو ردیف کنه چقدر سریع و ساده یه ناامیدی مطلق و به قطعیت صددرصد تبدیل میکنه کارگاهشم فوق العاده بود که تو پستای مختلف تیکه تیکه قسمتای جذابشو میذارم ز له بازم حماسه آفرید ???????????????? دوستون دارم تا ابد یا حق !



چقد اتفاق افتاده که ننوشتم

درخواست حذف اطلاعات

وای وای واااااییییییی تو این یه هفته که رد شد انقد اتفاقای جور وا جور افتاد اصن وقت سر خاروندنم نداشتم چه برسه به نوشتن آنقدر کارای جور وا جور موندم کدوم و بنویسم از یه طرفم میترسم یادم بره چی به چی بود ???? حالا سعی میکنم تند تند همشو تو پست های مختلف بنویسم رفقا ببخشید که دیر به دیر آپ میکنم آنقدر خودمو درگیر کارای مختلف وقت نفس کشیدنم ندارم حتی تو این هفته تایم ناهارمم پر بود به قول مامان آ ش سو تغذیه میگیرم ???? دوستون دارم تا ابد یا حق



آبدوغ خیار دانشجویی !

درخواست حذف اطلاعات

عرض شود که ... هشتم مهر، روزی بود که بالا ه نرگس بعد فوت بابا بزرگش میخواست برگرده بعد یه غیبت تقریبا چهارماهه که ما کلا نرگس و ندیدیم پیش خودم گفتم بذار یکم فضا رو عجیب غریب کنم از حال غم در بیاد برا همین به سجاد که فارق حصیل شده بود و دوست مشترکمونه گفتم پاشو بیا هم ببینیمت هم سو رایز نرگس باش حسینم که شرایط سجاد و داشت گفتیم بیاد خلاصه که نرگس و بچه ها جمع شدن تایم ناهار شد نشستیم خیار خورد نرگس هنگ کرده بود میگفت کیمیا قراره ماست و خیار بدی بهمون ؟ منم در سکوت فقط لبخند میزدم یکی از بچه ها رو فرستادم از مغازه بغل دوغ محلی ید حالا رسیده بود دم مونده بودیم چجوری باید این دوغه رو از حراست رد کنیم بغل ورودی حراست میله میله داره که به داخل دید داره این خل منم نه گذاشت نه برداشت یه پسره داشت تو محوطه قدم میزد صداش زد دوغ و از میله رد کرد داد دستش گف اینو یه دقه نگه دار الان میام اون ور ازت میگیرم ???? خلاصه که دوغ و با اعمال شاقه رد کردیم منم نعنا و مخلفات و اضافه و یه آبدوغ مشت زدیم به بدن انقدم بچه ها گفتن خندیدن حد نداشت مرحمت نمودن هر کدومم یه اسمی رو من گذاشتن هر کدومشون یه جور صدام میکنن ???? سجاد بهم میگه ???????????????? میگه یه دنیا رو اگه بخوای زیر و رو میکنی نرگس میگه دردونه و دیوووونه ???????????????? میگه مث خودم زیادی شیطونی بهزاد میگه بلا حسینم میگفت حاج خانوم خلاصه که همشون یچی صدا میزنن ولی تو یه مطلب همگی اتفاق نظر دارن که کیمیا به شدت غیر قابل پیش بینیه جای همگی خالی خوش گذشت اون روز ولی شما از این کارا نکنید چون اگه دیوانه باشید واکنش های منفی که دریافت میکنید خیلی خیلی خیلی بیشتره یا واکنش های مثبت . حتی ممکنه مث من رفیق فابم پیدا نکنید چون معتقدن شر بودن زیاد شما مانع حفظ آبروی اوناس ولی برا خودتون زندگی کنید فقط حقی از ی ضایع نکنید حلالی و حروم نکنید بقیش حل میشه ماها یه بار به دنیا میایم پس همون جور که دوس دارید زندگی کنید گور بابا حرف بقیه و برداشتشون دوستون دارم تا ابد یا حق



گاری سواری

درخواست حذف اطلاعات

آقا ما تازه دو سه روز بود رفته بودیم داشتیم تو محوطه قدم میزدیم چشمم به یه چرخ دستی افتاد از این چرخ دستیا که باهاش بار جابه جا میکنن گیر دادم به دوستم حدیثه که من دلم گاری سواری میخواد اونم یکم هاج و واج نگاه کرد اما از اونجایی که مث خودم یه نمه خل و چله گف بااااشه تو بشین من هولت میدم قرار شد تو یه راسته که تو دید نبود گاری سواری کنیم من چهار زانو نشستم کوله پشتیمم بغل حدیثم رف پشت هولم داد منتها از اونجایی که س ایینی بود یکم کنترل گاری سخت شد نتونست ترمز بگیره با گاری دوتایی رفتیم وسط محوطه از شانس خوشگلمونم چن تا آقای محترمم دقیقا همون موقع داشتن رد میشدن جونم براتون بگه که حدیثه هول کرد اومد سریع دور بزنه برگردیم تا سه نشده از هولش با گاری کوبید تو دیوار کوبیدن تو دیوار همانا و کوبیدن پسره رو پیشونیش همانا بعدم پسره در کمال ناباوری وایساد به ما فرمون داد میگف خانوم یکم بگیر راست بیا بیا بیا نه اینجوری نمیشه بش آهااااا حالا شد با همین فرمون برو جلو حله من که دیگه داشتم کف گاری رو گاز میزدم حدیثم هم خندش گرفته بود هم شاکی زیر لب غر میزد خل و چلم خودتونید ما رسما رد داده ایم رفقا مرسی که میخونید عاشقتونم تا ابد یا حق



کمر درد شدید

درخواست حذف اطلاعات

آقا چشمتون روز بد نبینه عصر گرفتم خو دم یکم بیدار شدم کمرم کلا خشک شده گرفته نمیتونم جم بخورم اعصابم خورد شده هی نق میزنم مامانم میگه چته درد داری؟ میگم نه بابا نمیتونم ورجه وورجه کنم کرم بریزم اعصابم بهم ریخته بعدم با یه نگاه عاقل اندر سفیه بهم میگه تو آدم نمیشی بچه من نمی دونم تو کی میخوای بزرگ بشی ؟ خلاصه که اینم از امشب ما همیشه در حال پوکیدنم اصن ????



چیکن استراگانف

درخواست حذف اطلاعات

جاتون خالی چن شب پیش اومدم آشپزی کنم گفتم یه غذا جدید بذارم که تا حالا نخوردن حالا یکیم نیس بگه بچه جان تو که هنو قرمه سبزی وطنی بلد نیسی بپزی غذا خارجی درست ت چیه آخه؟ آقا ما اومدیم از رو دستور پخت پیش رفتیم ولی چشتون روز بد نبینه آشپزخونه که ترکید هیچ تا یکم یه چیز غیر عادیم میشد جیغ میزدم مامان و صدا می مامان بی چارم مثلا قرار بود استراحت کنه آ ش خوب شد ولی مامان بعد شام خیلی منطقی نشست جلوم گف بیا یه حرف جدی بزنیم گفتم جانم بگو گف دیگه فقط به یه شرط چیکن درست میکنی گفتم چه شرطی ؟ گف من ده کیلومتری اشپزخونم نمیام خ فک کنم دیگه کار به جایی رسیده اسم چیکن بیاد مامان چمدون ببنده جیغ بزنه فرار کنه خونه بغلی پیش م ???? آخ آخ یه ژله سه رنگم اومدم درست کنم اونو که نگم براتون برا شام گذاشتم منتها موقع ناهار فرداش درست شده بود ???? خلاصه که دس پختم خوبه ولی مس ه بازیام زیاده یعنی کمدی میشم بس دلقک بازی درمیارم بعله خلم خودتونید ???? دوستون دارم تا ابد مرسی که اراجیف منو میخونید شبتون خوش یاحق



کم گذاشتی

درخواست حذف اطلاعات

اینکه الان حالم بده و نیسی اینکه ب تا خود صبح درد کشیدم درد کشیدم و بازم تردید داشتم که باید بهت بگم یا نه اینکه فشارم به شدت پایین بود اونقدر که تا خود صبح حتی زیر پتوم یخ زدم رو ویبره بودم و حتی جون نداشتم پاشم یچی دیگه بپوشم اینکه درد می رسه به مغز استخونم و بغض میکنم و دم نمی زنم یعنی داری کم میذاری من نمیگما من گله نمیکنم برا من بودنت کافیه همین که نفسات تو هوام باشه بسمه حالا هر چقدم که میخوای بی تفاوت باشی باش گله ای نیس ولی ... مسکنای ولو شده کف اتاق و بطری آب کنارش ، حالا هر چقدرم که استفادشون نکنم دارن میگن کم گذاشتی حتی همین که الان دارم اینجا مینویسم به جا اینکه مث فقط بیام ناراحتیام و تو صورتت فریاد بزنم یعنی دیگه هیچی مث قبل نیس حتی منم دیگه آدم قبل نیستم نیستم که دیگه عمرا زبونم بچرخه مستقیم باهات حرف بزنم از احساسم ،از احساسی که دیگه ناخودآگاه سانسور میشه احساسی که دیگه منم بخوام نمیتونم به زبونش بیارم من نمیگما ولی کل اتفاقای اخیر دارن میگن انگاری یه کوچولو کم گذاشتی :)



فرزند خوانده

درخواست حذف اطلاعات

آقا من تقریبا دیگه دارم به یقین میرسم که من بچه واقعی این خانواده نیستم امروز از صب خودمو خفه با اینکه از اهن مناسبتی بدم میاد رفتم نت آهنگ تولد گرفتم که خیر سرم میزون کنم تولد م سو رایزش کنم خلاصه که از صب تمرین تمرین تمرین بعد آقا از سر کار اومده میگه بیا برات سو رایز دارم میگم ایوللللل چه تلپاتی گوشی و گرفته سمتم میبینم شا ار کرده برگشته رو جایزه گرفتن من و تقدیر ازم تو جشنواره صدا وس می کرده ???????????????? میبینید ؟ اصن محبت فوران میکنه به جان خودم موندم بخندم گریه کنم ???????? یه روز آ از این حجم محبت ذوق مرگ میشم ! ارادتمند : شکلات تلخ هنگ کرده



برای پیامم

درخواست حذف اطلاعات

افتادیم تو جاده یهو یه آهنگ پلی شد حس چقد حرف منه کل این وبلاگ و نوشتم به عشق تو پیامم این یه تیکه ترانم روش دوست دارم مغرور محکم من دستام بی تو یخ زده سرده تو دلم پر درده اما هنوز علاقم به تو هیچ فرقی نکرده برگرد چشم و چراغ خونه انقد نگیر بهونه چرا نمی ره تو سرت که عشقمی دیوونه؟! ????????????????????????????????



نگو،حس میکنم مادربزرگمی????

درخواست حذف اطلاعات

یهو یاد پیام افتادم داشتم تو خاطرات مشترکمون گشت و گذار می یهو با یادآوری یه خاطره پقی زدم زیر خنده یه روز بهش پی ام دادم سلاااام قشنننگم ???? چطوری دوووورت بگررردم ؟! با کلی ذوق و انرژی براش تایپ زدم در جواب بدون هیچ گونه سوال احوال پرسی گف کیمیا چه وضعشه؟ نگو اینو حس میکنم دارم با مادربزرگم حرف میزنم من???????????????? پیام ???????????????? الان ???????????????? آخه مگه میشه نگفت ؟ چجوری سانسور کنم حسامو لعنتی؟ مگه میشه تو رو داشت و پیامم صدات نکرد؟ مگه میشه به چشات نگاه کرد و اعتراف نکرد که قشنگی ؟ مگه میشه این همه غرورت و دید اخمات و دید اخلاق غیر تحملت برا بقیه رو دید و لبخنداتو موقع حرف زدنامون مهربون شدناتو موقع مریضیام شیطنتات که فقط مال خودمه یا حتی عصبی و غیرتی شدنات و تجربه کرد بعد قربون صدقت نرفت ؟ مگه میشه عاشق تو بود و از شوقش به حرف نیام؟ تویی که حتی بی توجهیاتم برا دل عاشق من جذابه اصن مگه میشه با همه کج خلقیات کمتر دوست داشت؟ یه جوری عاشقتم که دنیام صداش دراومده حتی نمیتونم ببینمت حتی نمیتونم صدات و بشنوم حتی نمیتونم ع اتو داشته باشم هر بار میخوام یه جوری بالا ه بشکنم این فاصله رو بالا ه یه اتفاقی میوفته بالا ه یه جوری نمیشه که بشه ولی خوب من این روزا حتی خود خدام قصد ادب این دل چموش و داره کل دنیا کمر همت بستن که یه جوری کم کنن این علاقه رو حتی خودتم بارها و بارها تلاش کردی ولی نشده نمیشه نخواهد شد خودتم که دیدی هر اتفاقی که افتاده تنها نتیجه ای که داده این بوده که من بیشتر ش تم بارها و بارها خورد شدم کم آوردم ولی عاشق تر شدم عاشق تر زندگی تو برام قشنگ تر شدی تو بهم نزدیک تر شدی جذاب تر و دوس داشتنی تر شدی هر اتفاقی افتاده ولی توهرروز عزیزتر شدی منم دل گنده تر شدم منم بزرگ تر شدم و صبورتر ولی آقای خاص من بهترینم تو این عالم که همه ضد مان تو کنار من باش حداقل تو یکی روبه روم نایست اونقدر بزرگ شدم که درک کنم الانم به رو نمیاری ولی کنارم ایستادی نه در مقابلم و تو هیچ وقت نمی تونی درک کنی که این حس چقدر فوق العادس پس کنارم باش تا چراغ خاموش با همین فرمون بریم جلو که اگه نباشی بازم من جای جفتمون دوست دارم عشق ابدی من ????????



فردا و شروع ترم جدید

درخواست حذف اطلاعات

فردا که برسه یه سال از روز اول دانشگام میگذره دوباره یاد روز اول و اولین بار که بدون لباس فرم میرفتم برا تحصیل افتادم چید کیف میداد مانتوهای رنگی رنگی پوشیدن خوش تیپ سر کلاس رفتن چقد کیف میداد ساندویچ کثیف با رفقا زدن اونم چی بیرون سلف چه حالی داد روز اول اکیپ بیست و خورده ای نفره دلقک بازیا و شیطونیای من وقتی هر میخواست وارد بشه که با صدا بلند میگفتم اول اصل بده بعد بشین یادش بخیر وقتی به نفرات آ میرسید کل کلاس رو به ی که وارد میشد داد میزدن اصصصصلللل چه خنده دار بود قیافه بهت زده طرف چه قشنگ بود صدای خنده های حدیثه وسط قهقهه تو بیا کنار خودم بشین گفتناش خدایا چه خوب بود ترم اولم چقد دلم لک زده برا همون شادیای کوچیک حتی چقد دلم لک زده برا بی قراریا و گریه هایی که تهش به پیام ختم میشد به اخماش به دستاش وقتی اشکام و پاک میکرد چقد دلم تنگ شده براش و صدام در نمیاد خدایا خودت بهم صبر بده دیگه دارم کم میارم دیگه داره حالم بهم میخوره از این همه بی تفاوتی حفظ ظاهر اینکه انگار نه انگار چیزی شده این روزا خیلی خسته تر از اونیم که بتونم تو نوشته هام توضیح بدم از خودم بدم میاد که انقد ضعیفم ببخشید که عاشق یه بچه ی احساساتی شدی ولی این آدم احساساتی از همه عالم بیشتر دوست داره به خود خدا قسم خیلی دوست دارم فقط بلد نیستم خیلی چیزا رو کاش اینو می فهمیدی



این روزام

درخواست حذف اطلاعات

بالا ه ترم سومم شروع شد و من کم و بیش سرم گرم شده مسابقه کتابخوانی نوشتم که به ده نفر اول از پونصد تومن تا پنجاه تومن جایزه میدن دوستای قبلیم دورم نیستن و این واقعا منو دیوونه کرده خیلی دلتنگشونم خیلی خیلی خیلی زیاد حسین و سجاد که فارق حصیل شدن و دیگه کلا ندیدمشون یونسم بعد دوسال که تو کمای مرگ عشقش بود دوباره رل زده برا همین دیگه زیاد نمیشه باهاش صمیمی بود نادیا و حدیث کل تابستون و باهم بودن و رل همن برا همین یه جورایی دوس ندارم خلوتشون و اب کنم از طرفیم اونا درگیر کانون روشان و منم درگیر تئاتر اما هم چنان اکیپ پایدار پا برجاست نرگس هم بعد فوت بابا بزرگش هنوزم که هنوزه نیومده فردا قراره برا اولین بار ترم جدید بیاد خلاصه که یهو دور من شلوغ شیطون خالی شده پیامم که ... راستش و بخواید حال دلم خوب نیس یه بغض کشنده داره خفم میکنه فقط می خندم و قهقهه میزنم که بگذره این روزام می خندم چون خنده هام دلخوشی دوستامه می خندم چون تقریبا هیچ ی نمیتونه جنس خنده هام و تشخیص بدن می خندم تا شاید خود خدام خندش بگیره از حال داغون این روزام اما خب این نیز بگذرد مخلص همه شماهایی که بودید و هستید دوستون دارم تا ابد یاحق



کارگاه زبان بدن

درخواست حذف اطلاعات

خب جونم براتون بگه که امروز اولین جلسه کارگاه چهار جلسه ای زبان بدن بود جاتون خالی پاشدم رفتم برا کارگاه بماند که کلی تو راه بودم و چهار تا ماشین عوض تا برسم زودتر رسیدنم و علافی هم بماند آقا من رسیدم دیدم محمدرضا زارعیم اومده ???? محمد رضا دبیر قبلی کانون روان شناسیه که درسش تموم شده بود خلاصه که تجدید دیدار شد و رفع دلتنگی بعد رفتیم سالن کنفرانس برا برگزاری کارگاه سالن جا سوزن انداختن نداشت جاتون خالی برا هر کیم یه میکروفون گذاشته بودن که صداش رسا باشه همینجوری نشسته بودیم که حوصلمون سر رف حدیث دکمه میکروفون و زد روشنش کرد گف دینگ دییینگ دییییینگ خانوم نادیا یحیایی به سالن کنفرانس خانوم یحیایی به سالن کنفرانس کل سالن کنفرانس با چشای گرد شده نگاه می محمدرضام پایه شر بازیش گل کرد میکروفون و روشن کرده بود دستش و گرفته بود جلو دهنش صدا جوجه در میاورد ???????????????? یعنی دبیر کانون دانشجویی به این پایه ای نیس به خدا یکم گذشت نادیا وسط سالن بی هدف وایساده بود میکروفون و زدم بلند گفتم خانوم یحیایی حرکت کن خانومم سد معبر نکن هر چی زودتر متفرق شد حرکت کن خانووووم بچه ها ترکیده بودن دیگه محمدرضا هم چنان زیر صدا جوجه میومد یکی دیگه از دخترا داشت راجب ا می پرسید ولی صداش نمی رسید یهو خیلی جدی زد به بازوم یه لحظه برگام ریخت گفتم حراست اومد برگشتم گفتم چیه ؟ گف ژیان و پورطالبیانم پیج کن من داشتم میترکیدم دیگه جاااااانننننن؟ پیج کنممممم؟???????????????? آقا منم نه گذاشتم نه برداشتم پشت میکروفون جدی گفتم دوستان توجه بفرمائید با این اساتید کی کلاس داشته بعدم دختره رو نشون دادم گفتم به این خانوم مراجعه کنه خلاصه که تا میتونستیم دلقک بازی درآوردیم یه جا جلسم داشت درمورد منظم شدن صحبت میکرد پرسید پسرا برا چی میرن سربازی یهو یکیشون داد زد گف برا مقاومتتتت سالن منفجر شدا یعنی هیچ جوره اینا منظم نمیشن یه سوتی دیگم داد یکی از پسرت با نمک بود اومد بگه نفستون گرفته بود ضربان قلب شدید شده بود گفت نفس قلبتون بالا نمیومد آخه لعنتی نفس قلبتون بالا نمیومد ؟ ???????????????? یه جام گف از چشمک کجا استفاده میشه همه با هم به صورت خیلی خودجوش دستش انداخته بودیم و همه چی می گفتیم غیر اینکه برا آمار دادن استفاده میشه خلاصه که انقد خل بازی درآوردیم زمین و گاز میزد همه اینا به کنار وسط جلسه رسمی تا میومدم آب بخورم نادیا میزد زیر بطری آب???? کل صورتم خیس آب شد یعنی بعد کارگاهم از خج جفتشون دراومدم سر تا پاشون و خییییس آب ???? خلاصه که بسی خل بازی درآوردیم مخلص همتون مراقب خودتون و خوبیاتون باشید تقدیم به نیوشا جونم که گفته بود آپ کن???????? شبتون آروم یا حق



به قلم احساس ودل!

درخواست حذف اطلاعات

دلت گرفته باشه زنگ بزنی بهش بله ی اول و بگه لبخند رو لبت بیاد باهاش حرف بزنی از زمین و زمان حرف حرف حرف شارژ شارژ بشی رو فرم بیای فقط بخندین انگار نه انگار دو دیقه قبل زنگت بغض کرده بودی شارژت تموم شه مغازه پیدا نکنی در به در دنبال مغازه باشی یهو اسش برسه اسکل چرا خارج از دسترسی ؟نکنه گذاشتیم تو لیست سیاه؟ خندت بگیره وسط خیابون به گوشی نگاه کنی بگی تو یه دیوونه ای ???? بالا ه مغازه پیدا کنی شارژ بگیری اس دومش برسه راستی فلان اتفاق افتاد نمی شد پشت خط بهت بگم! جوش بیاری سریع سریال رمزو وارد کنی تا بیای بهش زنگ بزنی خودش زنگ بزنه قاطی کنی وسط خیابون تن صدات بالا بره به درک که چن نفر نگات میکنن به درک که زشته وسط خیابون عصبی باشی و کلافه فقط بهش بگی یعنی چی این اتفاق؟ خندش بگیره بگه چتهههه بدتر جوش بیاری وسط کلافگیت وسط صدای بلندت وسط بی قراریت یهو آروم بگیری به من اعتماد داری؟ یهو کل آرامش دنیا سرازیر شه تو وجودت _آره ...اعتماد دارم پس وقتی میگم حله آروم بگیر و آروم بگیری با تمام وجود .انگار کل آرامش دنیا سرازیر شه تو وجودت چون مطمئن باشی طرفت اونقدر مرد هست که پای تموم حرفاش وایسه همه ی آدما یه همچین ی تو زندگی شون کم دارن یکی که وابستش نباشن اسیرش نباشن اما دوسش داشته باشن وابستگی مجبورت میکنه خواه و ناخواه ی باشی که اون طرف میخواد اما علاقه کمک میکنه آدم بهتری باشی کمک میکنه خودت باشی ولی موفق تر کمک میکنه آدم خودشو اصلاح کنه علاقه باعث میشه تو تمام تلاشتو کنی تا خوبیای طرفتم داشته باشی آدم خوبه ی زندگی من ممنون که هستی و صدای لعنتیت همیشه آروم میکنه! برا من مهم نیس چه گن زدی و دیگران با چه دیدی بهت نگاه میکنن برا من مهم اینه که تو هرچی باشی آدم خوبه ی زندگی منی میدونم که این متن و می خونی و میدونی مخاطبم خودتی آره لعنتی بهترین من خود خود خود خودتی مهم نیس تو چه جایگاهی باشی علاقه که ت نمیشناسه علاقه که جایگاه نمیشناسه عشق فقط برای زوج ها نیست که عشق میتونه تو هر جایگاه و جلوه ای تجلی پیدا کنه پس با تمام وجود بهت میگم ولن تاینت مبارک???? امیدوارم سال دیگه در نهایت آرامش کنار ی که دوسش داری باشی مراقب خودت و خوبیات باش سعی کن همیشه خنده ها تو ارزونی دنیا کنی دنیا به ادمایی مث تو نیاز داره حتی اگه دنیام نیاز نداشته باشه یکی تو دنیا هست که دقیقا به خود خودت نیاز داره مرسی که زندگیمو قشنگ میکنی هوای جفتمونو داشته باش منم هواتو دارم شب خوش یاحق!



دو شنبه

درخواست حذف اطلاعات

حدیث یه گی پیدا کرده تو خودمون دختر رنگین کمونی پیدا کرده بودم اما پسرش نه قرار شده دو شنبه با حدیث بریم سر وقتش ببینیم کی به کیه چن چنده امیدوارم مشکلی پیش نیاد راستش یکم زیادی استرس دارم هنوز دید اکثریت خیلی داغونه کم حوصله می نویسم چون واقعا اعصابم خورده خیلی دارم اذیت میشم و دیگه تقریبا هیچ حسی به هیچ ی ندارم تنها انی که تو زندگی واقعیم هستن و بهشون بی تفاوت نیستم پیام و نادیان نسبت به همه چی خنثی شدم دیگه هیچ حسی ندارم هییییچ حسی خندم میگیره وقتی به گذشتم نگاه میکنم به اون همه احساس به اون همه شور و شوق نمیدونم چه بلائی داره سرم میاد فقط میدونم هیچ حسی ندارم نه خوشحالم نه حتی عصبانی یه بی تفاوتی مطلق که هر کاری میکنم دس از سرم برنمیداره ببخشید که اینو گفتم و میدونم که دپرس شدید ولی یه ماهه دارم کلنجار می رم تا بتونم اهمیت بدم به علایق قدیمم به دلخوشیای قبلم به همه چی ولی واقعا نمیتونم فقط در مقابل نادیا و پیام موفق عمل میکنم متاسفم که دپرستون .... پی نوشت:نیوشا جون داستانی که برام گذاشته بودی جالب بود این دختر پریشون آشفته ی مو کوتاه مو مشکی برام جالب بود اینکه بدونم چی شده که آنقدر بهم ریخته و... اما با توجه به اینکه تو بخش نظرات تعداد کلمات مجاز محدوده نتونستم برات جواب بذارم برا همین همین جا واکنش نشون دادم موفق باشید شب خوش یاحق!



کاش الان بودی پیشم

درخواست حذف اطلاعات

پیام کاش بودی الان خسته شدم کم آوردم هیچ دلیلی نداره ولی بغض داره خفم میکنه دلم برات تنگ شده دلم برا شونه هات تنگ شده برا روزایی که می گفتی به من تکیه کن یکم نفس بگیر من حواسم به همه چی هس تنگ شده این من نا آروم آروم نمی گیره بچه شدم باز بعد این همه ماه دوباره زدم زیر گریه دوباره دارم برمیگردم به نقطه صفر همیشه بهم می گفتی احساساتت منطقتو به گند کشیده هیچ احساسی ندارم هیچیییی حس نمیکنم پیام من میترسم از این بی حسی مطلق بدم میاد از این زندگی که هیچی توش برام معنایی نداره بدم میاد از این حال داغون از این اشکا که حتی نمیدونم دلیلش چیه نمیتونم بفهمم چه مرگمه حتی نمیتونم بفهمم دلیل گریه ی الان چیه فقط میدونم که حالم خوب نیس فقط میدونم که کم دارمت الان فک کنم دارم نا امیدت میکنم نمیدونم شایدم من اون آدم محکمی که تو فک میکردی نبودم هیچی به فکرم نمیرسه که بخوام بنویسم .... پی نوشت:آهنگ یه لحظه نگام کن ماکان بند به شدت توصیه میشه تونستید گوش بدید ????



برا اولین و ا ین بار توضیح میدم

درخواست حذف اطلاعات

رفقا سلام شبتون خوش یه نظری برام اومد که لازم دیدم یکم توضیح بدم به نظرم همه میدونیم که من هیچ اجباری ندارم توضیح بدم فقط برا این میخوام روشنتون کنم که ی در اشتباهه که برام عزیز شده براتون از رنگین کمون نوشتم از گرایشم از حافظ قرآن بودنم از زندگیم شرایطم ووو اما یه چیزو بد برداشت کردید اونم این که هم جنس بازی با هم جنس گرایی خیلی متفاوته خیییییلی یه هم جنس باز فقط برای سرگرمی و لذت جسمانی با هم جنسش وارد رابطه میشه بدون هیچ عشق و علاقه ای یا حتی بدون داشتن هیچ حسی اما یه هم جنس گرا گرایشش به هم جنسه یعنی کاملا عاشق طرفش میشه و حتی اونو بدون جسمشم دوست خواهد داشت درسته که قرآن راجع به قوم لوط صحبت کرده و هم جنس بازی رو گناه کبیره خونده و حتی ذکر شده که هم جنس بازی باعث غضب الهی میشه اما هیچ جا و تو هیچ سوره و حتی تو هیچ آیه ای هم جنس گرایی رد نشده هم جنس بازی فقط بر اثر دو نفر ایجاد میشه اما هم جنس گرایی منشا ژنتیکی داره و تک تک سلول ها و هورمون های بدن فرد رو تحت تاثیر میذاره حتی تو علم هم این موضوع و مسئله اثبات شده و تو جهان کاملا عادی و شناخته شدس این یه مسئله مسئله ی دیگه ای هم هست که اصلا دوست نداشتم راجع بهش صحبت کنم چون کاملا حریم شخصی منه و فقط و فقط مربوط به خودم میشه اما مخاطبم ی قرار گرفت که اون قدر برام مهم شده بود که بخوام این زحمت و به خودم بدم و هر چند که برام سخت باشه روشنش کنم دوست عزیز با این که من گرایشم به هم جنسمه و اینو از زمان بچگی فهمیدم اما هرگز و هرگز وارد هیچ گونه رابطه ای نشدم چون معتقدم که بدن انسان اون قدر ارزشمند هست که آدم برای هر لذت کوتاه مدتی ازش استفاده نکنه و معتقدم که هر آدمی لیاقت اینو داره که اول شیش دنگ روح طرفشو تصرف کنه بعد برسه به جسمش عشق عشقه ت نمی شناسه اما من تو هیجده سال عمری که واقعا به ی برنخوردم که کاملا عاشقش باشم پس در نتیجه برای هیچ لذتی نه به بدن ی دست زدم نه اجازه دادم ی به بدنم دست بزنه نزدیک بودن یا دور بودن به خدا به هیچ عنوان ربطی به گرایش نداره گرایش چیزی نیست که انسان خودش اونو انتخاب کنه یکی خدا رو سر سجاده یا تو آیه های قرآن پیدا میکنه یکی هم ممکنه خدا رو تو بار مشروبش پیدا کنه و ما نمی تونیم بگیم که خدای ما از خدای اون بهمون نزدیک تره من هیچی نیستم هیچیم نمیدونم اما همون کتاب خدا بهم گفت که اگه چیزی نمیدونم بپرسم اما تا وقتی ی رو کاملا زندگی ن راجبش به هیچ نتیجه ای نرسم من شاید هر چیزی باشم و هر گرایشی داشته باشم اما کل افتخارم تو زندگی اینه که خ دارم که هر وقت باهاش قهر میکنم خودش پا پیش میذاره برا اشتیمون حالا یا با یه خبر خوش یا یه آرامش یهویی دلمو به دست میاره من راجب خودم صحبت نمیکنم اما حاضرم قسم بخورم اکثریت بچه های رنگین کمونی ادمای شریفی هستن که خیلی پاک تر و درست تر از من زندگی میکنن حتی شاید خیلیاشون عزیزدردونه تر از من حافظ قرآن پیش خدا باشن ازتون خواهش میکنم یکم دیدتونو گسترده کنید یکم بیشتر مطالعه کنید دوست عزیز ی که فقط برا یه هوس و ی یه لذت وارد رابطه میشه رنگین کمونی نیس یه بیمار ه از ی ناراحت نیستم چون این قانون جامعه ما شده اما از خودم راضیم چون هیچ وقت خاطر هیچ بنده ی خدا رو حتی اگه از نظر من بدترین آدم روی زمین باشه مکدر ن شبتون خوش یا حق! ... پی نوشت : پیام عزیزم شارژ ندارم که جوابتو بدم ولی حالم بده خیلی حالم بده ارومم کن لطفا نمیدونم چطوری ولی کمکم کن شدیدا داغونم



نقطه سر خط

درخواست حذف اطلاعات

همه ی این چن ماه و گذروندم حالا بازم نقطه سر خط دوباره همه چی از صفر شروع میشه دوباره از اول باس شروع کرد و ساخت زندگی و همه ایی که منو میشناسن میدونن که خیلی رکم پس همون قدر رک میگم که حال دلم خوب نیس داغون شدم این چن وقت هم روحی هم فیزیکی شرایط روحی بخوره تو سرم اونقدر وزن کم که یهو به خودم اومدم دیدم هیچی نمونده از اون هیکل که جون کندم براش این چن وقته آنقدر درگیر بودم و بی خیال غذا و خورد خوراک شدم که الان اگه صبونه ناهار نخورم عصر یه آب میوه بخورم جا برا شام ندارم خونه همش بحث و اعصاب خوردیه که بچه می میری از سو تغذیه ولی به هر حال اگه من نمیتونم حال دلم و خوب کنم از فیزیکم شروع میکنم امروز صبح پاشدم شروع دمبل زدن شنا رفتن دراز نشست حالا درسته الان رزمی کار نمیکنم اما این استایل یه ورزشکار نیس میسازم دوباره خودمو،همون جوری که بودم و دوسش داشتم نمیدونم برا روحیم چی کار باس کنم اما فعلا رو بدنم تمرکز میکنم تا ببینم چی پیش میاد خوشبختانه چون برام مهم بوده و سخت تمرین کرده بودم هنوز شکم نیاوردم که هیچ لاغرم شدم و تا حدودی هنوز شکمم ول نکرده اما خب الان راضی نیستم از خودم می سازم خودمو ایندمو زندگیمو می سازم روزای شادی که به بی قراریای الانم دهن کجی کنن حالا باز اسفند که پیام بیاد مجازی حالم بهتر میشه هخخخخ کلا ما دوتا غیر قابل نفوذ تریناییم که بدجور تو وجود هم ریشه دووندیم هر وقت بی قرار بودیم و داغون هم دیگه رو آروم کردیم حتی اگه آروم نشدیم تا صبح باهم بی قرار موندیم تا بگذره اون شب لعنتی ولی تنهایی نگذره بعله این شده که الان هیچ رقمه نمیگذریم از هم کم الکی نیس که پیام پیااااامه برا من هیچی ارزشش بیشتر ازش نیس بی خیال همه آدما من و پیام دو نفره ایم مجهز به درک هم دیگه ... خلاصه رفقا الان اینجانب بعد یه ورزش نسبتا سنگین ولو شده رو تختم و منتظرم یه درد عضلانی تا حدودی بی چارم کنه ارادتمند همتون : کیمیا .... پی نوشت : پیام جان ب اونقدر بهم ریخته بودم که دوتا نظرت از زیر چشم در رفته بود الان تایید راجب اس امروزتم شارژ نداشتم باید مفصل صحبت کنیم باشه؟ فردا دانشگام یا تو زنگ بزن یا من بالا ه باید به یه نتیجه ای برسیم رفیق تو هواتم یاحق!



چی شده رفیق؟

درخواست حذف اطلاعات

پیام چیزی شده؟ اتفاقی افتاده ؟ دلم شور میزنه لعنتی بی قرارم الکی دلهره دارم دلم هری میاد پایین یهو چیزی شده که بهم نمیگی؟ باز باید چه امتحانی رو پاس کنیم؟ پیام میدونی دلشوره هام الکی نیس دیگه ؟ بعد این همه مدت هم تو میدونی هم من پس بهم بگو چی شده هر چی باشه هستم باهات محکم میریم جلو محکم تر از همیشه فردا یک تا یک و نیم تایم ناهار آزادم لطفا از خط ثابت تماس بگیر بدون نگرانی حرف بزنیم فقط امیدوارم خوب باشی عزیزم شبت آروم یا حق !



ذووووققققق

درخواست حذف اطلاعات

آقا پیام یکمه اسفند شد ???????????????????? گفتی اسفند میای مجازی الوعده وفا بدوووو بدوووو تبلیغات خستم بشتاب به سوی دنیایی دگر باشد که حیاتی دیگر بی پیاما جلبک تک سلولی تکامل نیافته بشتاب به سوی مجازیون که خدا روی گردانان را دوست ندارد پی نوشت: برد امشب استقلال مقابل الهلال شیرین تر میشد اگه پرسپولیسمونم می برد بالا ه لیگ قهرمانانه و استقلال و پرسپولیس هردو هامونن???????????? ولی بازم تاجیای عزیزم تبریک ????????????????



مگه میشه؟

درخواست حذف اطلاعات

مگه میشه صب بخوای ساعت و نگاه کنی ببینی اس داده و قند تو دلت آب نشه؟ مگه میشه ظهر صداشو بشنوی و آروم نشی مگه ممکنه بیس دیقه تموم برات بخنده قهقهه بزنه و با ذوق باهاش نخندی اصن لعنتی مگه میشه روزی که با تو شروع میشه به خیر نشه؟ پی نوشت:رفقا گوشی جناب تبلیغات و زدن برا همین فعلا خبری ازش نیس دوستون دارم تا ابد یا حق!



یه دنیا اتفاق

درخواست حذف اطلاعات

اتفاقای خیلی زیادی برام افتاده اتفاقایی که کاملا گیجم اونقدر پشت هم و یهویی که اصن فرصت نمی شد بنویسم اول از همه یه تبریک بگم با یه تاخیر خیلی زیاد رفقا سال نوتون مبارک امیدوارم سال خوبی رو تجربه کنید و تو این سال همتون همه ارزوهاتونو بغل کنید خاطراتی که می نویسم تاریخاش درهم برهمه سعی میکنم تا جایی که ذهنم یاری کنه تاریخشو بگم که گیج نشید اما از اونجایی که ذهنم شلوغ پلوغه به ترتیب نمی نویسم هرچی همون موقع یادم بیاد مینویسم دوستون دارم ولی پیام و بیشتر ???? شبتون خوش یا حق



فراموشی مطلق!

درخواست حذف اطلاعات

همه چی از سیزده بدر شروع شد شبش حالم بد شد نمیدونم چرا نمیدونم سر چی فقط میدونم یه ح کاملا عصبی داشتم تا خود صبحشم تو تب بودم حتی یادمم نمیاد تب داشتم فقط یادمه کل لباسام خیس عرق بود رو اون حساب میگم از فرداش همه چی عوض شد هیچی یادم نمیاد هیچییییی سرم داره میترکه بس که فکر بغض داره خفم میکنه دیگه نه گذشته یادمه نه آینده نه حتی اینکه اصن من چه جور ادمیم نه اینکه کلا هیچی یادم نباشه نه ولی یه مشت تصویر محو محو یادمه که هیچ جوره قابل تشخیص نیستن رفتم تو اسامی گوشیمو نگاه اکثرشون فقط اسمن نه هیچ حسی بهشون دارم نه خاطره ای یادم میاد آ سر طاقت نیاوردم رفتم پی وی حدیث بهش گفتم من نه تو رو یادمه نه نادیا رو فقط میدونم باهم صمیمیم و همه جا باهمیم میگه توجه نکن بیای چهارتا بخوری ازمون یادت میاد میگه توجه نکن و بغض داره پیام میگه فکر نکن مهم نیس خودتو اذیت نکن بابا لعنتی من دارم میترسم کم کم دیگه من الان نه گذشته دارم نه حال نه آینده انگار پرتم تو یه ناکجا آباد از صبه سرم داره منفجر میشه بس فکر فقط یه جمله یادم اومده من دیگه نمیتونم نقاب سرد بودن و تحمل کنم نمیتونم بی تفاوت باشم ولی چرا باید بی تفاوت باشم؟ چرا من اینو گفتم؟ پیام نگرانه نگرانمه و نمیدونم چرا؟ خدایا نکنه من آدم مز فی بودم ؟ نکنه کلی افتضاح به بار آوردم که الان میگن مهم نیس یادت بیاد؟ چمه من؟ اصن ی اینجا منو میشناسه؟ من میترسم از این نا آشنا بودن همه چیز و همه سرم داره منفجر میشه بس فکر و به بن بست رسیدم رفقا من نمیدونم چه خبره و نمیتونم تنهایی بفهمم اگه تونستید یه مددی بدید یا علی پیام تو نزدیک ترین فرد به من بودی کمک کن بگذرم از این هزار تو که از هر طرفش می رم برمیگردم سر جای اولم الان دیگه تو دنیای واقعی من فقط تو رو دارم میدونم به مرور زمان ممکنه یه چیزایی یادم بیاد ولی کنارم باش من میترسم از این غریبه بودنای مبهم هیچی برام آشنا نیس تو باش تویی که نمیدونم چرا ولی بوی آرامش میدی تویی که فقط وقتی هستی آروم میگیره دلم بدون ترس میشم بدون بغض میشم اوووووف باید بشینم وبلاگ و بخونم مگه اینکه فرجی بشه رفقای مجهول آشنا دعا کنید برا نویسنده وبلاگ دمتون گرم و غمتون کم شبتون آروم یاحق !



خدایا شکرررررت????

درخواست حذف اطلاعات

تقریبا پنج ماه از بغض نبودنش نخو دم ب تا صبح از ذوق دوباره بودنش خوابم نبرد خدااااایاااا عاااااشقتم شکرت دمت گرررررم میدونم الان شاید خیلی چیزا عوض شده باشه میدونم هم من هم اون شاید زده باشیم تو خاکی حالا احتمالا من یکم کم تر اون یکم بیشتر ولی اون هرچی باشه هرکی باشه هر کاری کرده باشه بازم من دوسش دارم اون هررررکاااااری کرده باشه بازم برام مهمه حتی اگه تمام بندای قراردادمون نقض شده باشه حتی اگه دلگیر باشم اگه ناراحت باشم یکم ولی من عاشقشم نمیتونم ازش بگذرم نمیخوام بگذرم و نخواهم گذشت وقتی من میخوام باشم اونم میخواد باشه پس دیگه اجازه نمیدم به هیچی که فاصله بندازه بینمون ما یه بار باهم همه چیو درست کردیم یه بار باهم آروم شدیم بازم میتونیم فقط باید توهم بخوای سخته دیر میشه ولی میتونیم خب؟ تو فقط باش ساده باش ولی باش من به همین ساده بودن قانعم همین که از پشت خط صدای نفساتو می شنوم آروم میگیرم همین که میتونم چن وقت یه بار دستاتو بگیرم دل خوشم مرسی که برگشتی اصن مرسی که به دنیا اومدی و عزیز دل من شدی دنیا بدون دوتا چشم عسلی مغرور هیچ معنی نداشت مرسی که برگشتی پیامم دوست دارم دوست ساده ی خاص ! عاشقتم تا ابد رفقا برا همتون بی خو با ذوق آرزو میکنم نه بدخو با بغض!!! یاحق ارادتمند: ز له!



دارم نفس میکشم

درخواست حذف اطلاعات

دوروزه دوباره دارم نفس می کشم دوباره یادم اومده زندگی یعنی چی؟ دوروزه دوباره دارم لبخند میزنم راستش هنوز نتونستم شبا بخوابم همش میترسم خواب باشم میترسم صبحی بشه و بیدار بشم و دوباره نباشه اونقدر ذوق دارم که هرروز بهش زنگ میزنم تا دوباره صداشو بشنوم و اونقدر بودنش برام مث رویا می مونه که تا چن تا بوق میخوره و برنمیداره تمام بدنم به لرزه میوفته این آقای خاص مام که شکر خدا همیشه گرفتاره معمولا کم پیش میاد سریع جواب بده امروز عجیب دل تنگش بودم شبم تا صبح نخو ده بودم کلافه ی کلافه زنگ زدم صداشو بشنوم آروم بگیرم جواب نداد باز استرس افتاد به جونم بازم معده درد همیشگی عصر دوباره بیرون بودم بهش زنگ زدم باز جواب نداد جوری بغضم گرفته بود ملت نگران شدن اومده بودن ببینن چمه شب بهش شب بخیر گفتم جواب داد گف دستش بند بوده و گرفتار امروز و من چقدر راحت آروم گرفتم با همین دوتا کلمه ی ساده کلمه چیه توی لعنتی تک تک نگاهات نفسات حتی حس بودنت نهایت ارامشه فقط یه چیزی میشه هوای دلمو داشته باشی؟ّ همین جوری که آنقدر راحت آروم میشم به همین زودیم می شکنم مراقب دلم باش خب؟ امانت دستته تا ابد امانت همیشه باید سالم بمونه پیش خدام حکم حق الناس داره میدونم از حق الناس شدیدا میترسی دل من حق الناسه پیام مراقبش باش دل یدونس مث دست و پا و چشم و گوش و ابرو نیس که بگیم اگه این نابود باشه اون یکی هس دل یدونس پس مراقبش باش یه دل صاف پاک ساده ی بچگونه بهت تحویل دادم یه دلی که تاحالا اینجوری عاشق نبوده یه دلی که زیادی ناشیه و کم تجربست مراقبش باش لطفا این دل زیادی بغض کرده تو نبودنت این دل زیادی کم طاقت شده تو رو جان هرکی می پرستی مراقبش باش این دل فقط به بهونه ی بودن دوبارت نفس میکشه وگرنه زیادی خستس! عاشقتم تا ابد ساده ی همیشه خاص!



پیام ؛پیااااااممممم????

درخواست حذف اطلاعات

باز دوباره معلوم نیس کجایی دوسه روزه جواب نمیدی خیلی بی فکری خییییییلییییی کدوم گوری لعنتی؟ دارم سکته میکنم دارم خفه میشم دیگه نمیتونم این بغض لعنتی رو قورت بدم تورو خدا خوب باش پیام کجایی لعنتی؟ّ کل زندگیم رو ویبرس قلبم که دیگه چیزی نیس در مقابلش بیا دارم گند میزنم دارم بد گند میزنم بیا جان هرکی میپرستی!



گاری سواری

درخواست حذف اطلاعات

خوبه تنها جاییه که شاید چن ساعت میتونه بخندونتم امروز قرار بود من و حدیثه بعد کلاسمون بریم چن تا خیابون بالاتر نادیام بیاد ببرتمون یه جایی که دیروز هرچقدر بهش گفتم کجا فقط گف یه جااایی بعد زبان سریع جیم شدیم محل مورد نظر نادیام اومد بردمون تو یه پارک تو یه اکیپ بعد معلوم شد از این شرکت هرمیان که دنبال بازاریاب و این چرت و پرتان بعدم برگشتیم یونی امتحان ادبیات داشتیم اولین امتحان کتبی یونی شاید باورتون نشه ولی نمره کامل میگیرم نیازی به ذکر نیس میدونم چه بچه خون حال بهم زنی هستم???? بعد کلاس اومدیم بیرون دیدم یه گاری باربری بغل محوطس کلی رو مخ حدیثه یورتمه رفتم تا خانوم یکم هلم داد گاری سواری با دوستی که تقریبا یه ماهه میشناسیش هم عالمی دارد اونم وسط شانس آوردم حراست نیومده جمعمون کنه قرار بود فردا چتر بشیم خونه ی نادیایی که هنوز سه هفتم نیس می شناسمش جدیدا عجیب بی احتیاط شدم شاید چون یه جورایی آب از سرم گذشته فقط میخوام بگذرونم دیگه هیچی مهم نیس برام پس اگه هر بلاییم سرم بیاد مهم نیس مطمئن باشید اگه امتحانی جز ادبیات بود سفید میدادم چون واقعا نخونده بودم یه سری اتفاقات دیگم هس که براتون می نویسم! شب خوش یاحق



جلسه توجیهی!

درخواست حذف اطلاعات

بعد یه ماه رفتن و اومدن تازه یادشون افتاده باید توجیهی بذارن دیروز یعنی شنبه توجیهی دانشکده بود رفتیم یونی نادیای خل با حدیث جور شد نرفت سر کلاسش با ما پاشد اومد سالن آمفی تئاتر سر جلسه حدیثه دست چپم نادیا راستم خودمم وسط نشسته بودم دیگه نگم براتون که تقریبا از کل حرفای اساتید هیچی نفهمیدم بس که این دوتا خل و چل میزدن تو سرو کله ی هم آخه یکی نیس بگه لعنتیا خب چرا منو وسط نشوندین؟ گم شید بغل هم بشینید میدونید این دوتا وقتی هستن فضا فانه ولی واقعا احساس تنهایی میکنم حس میکنم هیچ منو نمیفهمه حتی وقتی هستن هم من تنهای تنهام خب حدیثه ی بیس ساله و نادیای بیست و یک ساله چه خبر از دل تنگ من میتونن داشته باشن؟ اونی که میدونم اینو می خونی و میدونم میدونی فقط به عشق خودت می نویسم خیییلیییی دلم تنگته لعنتی یه دنیام کنارم باشن تو نباشی من یتیم یتیمم مراقب خودت باش عشق ابدی شب خوش!



سینما زرد

درخواست حذف اطلاعات

با سه تا از دوستام دوسال پشت هم برا مربی کانونم تولد گرفتیم گفته بود برا جبران یه روز میبرمون سینما چن روز پیش رفتیم زرد و دیدیم من به شخصه با ارتباط برقرار ن و میشه گفت تم غمگین بود فاطمه گریش گرفت سارا و مهدیه و مربیم هم بغض داشتن ولی من مث بز می خندیدم خنده هام نرمال نبود قشنگ عصبی بودم نمیدونم شاید خودم اونقدر تو زندگی بدبختی کشیدم که این مدلی شدم ولی در هر صورت یه دل سیر خندیدم بعدشم جاتون خالی یه پیتزا زدیم بعدش رفتیم تو یه پارک نشستیم مهدیه و سارا رفتن یکم اون ور یهو داشتم حرف میزدم که دیدم دوتا پاکت و جعبه محکم خورد تو سرم برا اینکه داشتم از این محل میرفتم برام یادگاری گرفته بودن و چقدر قشنگ بود اون حس مهم بودنه برا من اصلا کادوش خیلی مهم نیستا فقط این که تو حس کنی برا یکی مهمی خیلی آرام بخشه هرچند که برام یه دفتر باحال و کتاب صوتی گروس عبدالملکیان که خودش داورم بود و من عاشق تن صداش بودم و یه کلاه شاپو که مامان نمیذاشت ب م گرفتن یعنی دقیقا سه تا چیز که عاشقشون بودم ولی همین حس قشنگ بهم انرژی میده برا محکم بودن برا ادامه دادن و برا همراه پیام با خودم پیام همینی که هستی عالیه من عاشق همین پیامم هستم فقط سعی کن همراهم بیای از نبودنت میترسم پیام این دنیا بدون تو هیچ معنایی نداره دوست دارم تا ابد آقای خاصم رفقا تاریکی به کام یا حق!



کارت دانشجویی

درخواست حذف اطلاعات

یادمه روزی که رفتیم کارت دانشجویی رو تحویل بگیریم بعد گرفتنش رفتیم از کتاب فروشی کتاب آمار ب یم حدیثه اونقدر ذوق داشت که ک و نشون فروشنده داد گف کارت گرفتیم فروشنده از لحن ذوق زده و بچگونش خندش گرفت گف مبارک باشه عزیزم ای جان ببین چه ذوقیم داره اون روز بر خلاف منی که کارتو مستقیم پرت ته کیفم حدیث از اول تا آ ین لحظه تو دستاش نگهش داشته بود و هراز گاهی با ذوق و لبخند نگاش میکرد و من لبخندی رو لبم بود که هیچ احدی نفهمید مزه ی زهر میده مدام داشتم با خودم فکر می اگه منم اون کیمیای پنج ماه پیش بودم الان شاید حتی خیلی بیشتر از حدیث ذوق می و اگه اون دختر بودم شک نداشتم که کل و رو سرم میذاشتم بس که با ذوق جیغ جیغ می ولی الان واقعا فک میکنم خستم دوس دارم بخوابم یکی بیاد بیدارم کنه چشمامو که باز کنم ببینم همه چی درست شده ببینم همه چی مث قبله پیام هست دکی هست ببینم باز خنده هامون هست ببینم باز همون دختر کوچولوی هیجده سالم که با کوچیک ترین چیزا ذوق مرگ بود ببینم باز شونه های پیام هس باز دلم قرصه قرصه که اگه خسته بشم آقا کوهم هست که بهش تکیه کنم خدایا چرا انقدر عمر خوشی ما کوتاه بود؟ ناشکر نیستما الانم میگم خنده نمیخوام دل خوش نمیخوام همین که هست همین که اجازه دارم صدای نفساشو بشنوم ارومم اصن از سرمم زیادیه ولی آخه مگه ما چی کار کرده بودیم با انصاف؟ خدایا غلط گله نگیریش ازم خدایا ترس نبودنش دیگه با کل وجودم عجین شده شده که جدیدا زیادی کلافش میکنم خدایا مراقبش باش حتی اگه لازم بود از نفسم بگیر یا راحت تر نفس بگیره خدایا پیام من امانت منه دست تو حس مراقبش باش مراقب دل ش ته ی منم باش ی رو ندارم مراقبم باشه گاهی اگه تونستی خودت بیا اشکمو پاک کن این اشکا خیلی مظلوم ریخته میشه خیلی مظلوم



حرف دل

درخواست حذف اطلاعات

دیگه میترسم حتی بهت اس بدم چه برسه به زنگ و قرار چن روزه دلم خیلی بی قرارت بود دلم تنگت بود سیصد بار دستم رف رو دکمه کال و برگشت میدونی چرا؟ سر اون دوست چن روزت و منگیت توتماس قبلیمون داشتم خفه میشدم زنگ نزدم که صدای بغض دارم داغون ترت نکنه اومدم تا نزدیک خونتون چون هواتو کم داشتم نیومدم ببینمت چون بدتر اذیت نشی من لعنتی لحن چاله میدونی بر نداشتم جناب چن شبه حالم بد بود معدم بهم ریخته بود چن شبه تو تب بودم نمیتونستم بیشتر تایپ بزنم برا همونشم جون کندم که فقط بفهمی به یادتم هضیون می گفتم ولی یادم بود باید شب خوش بگم یادم بود ی که دیوونشم منتظرمه ولی قرار نیس جواب بده یادم بود مزاحم همیشگی زندگیتم ولی بازم ببخشید هنوزم دلم برات پر میکشه ولی دیگه میترسم بهت پیام بدم میگی س گنده مث بچه ها نشستی گریه میکنی؟ آره من بچم که با یه کلمه حرفت فقط با گفتن اینکه ده فرسخیم نبینمت کل هیکلم رفته رو ویبره دارم قندیل میبندم ولی اینا میگن تب داری برا تو تب نکنم برا کی م عشق بی رحم؟ مرسی که هستی و اشکامو پاک نمیکنی شب خوش عزیزدل یا حق!



کلی خبر!

درخواست حذف اطلاعات

یه چن وقت سرم شلوغ بود نبودم کلی اتفاقای جور وا جور پیش اومد که نمیتونم همه رو دونه دونه بنویسم برا همین باهاتون موضوعی حرف میزنم اول و مهم ترین خبر پیام حالش خوبه گف خودش حواسش هس گف کمش میکنه???????????????? چن وقت پیش پیشش بودم بالا ه منطقی حرف زدیم ???? دوم میخواستم وب به روز کنم تصادف سرم خورد تو شیشه حالم خیلی بد شد سوم دوباره میخواستم وب به روز کنم انگشتم موند لای در ماشین نمیتونستم باهاش تایپ بزنم چهارم شعر شونزده سالگیم تو مجله باران آذرماه نود و شیش چاپ شد ???? پنجم اولین امتحان مو بیست میشم خونم خودتونید ششم با مربی ادبیم که خیلی عاشقش بودم بهم زدیم گف دیگه تا ابد نمیخوام ارتباط داشته باشیم منم گفتم این احساس دوطرفس بانو! هفتم همین مربی محترم بعد دعوا گف بده کاراتو چاپ کنم گفتم نمیخوام فعلا! هشتم نادیا بعد یه ماه کلنجار رفتن و کیسه کیسه قرص گوارش خوردن خوب شده???????? حالا بعد اون همه زجر وقتی می شینه جلوم غذا میخوره دلم قنج میره نهم یه رفیق قدیمی برگشت گف تو نخت بودم و بهت احساس دارم! خورد شدم لهم کرد مرسی که منو قوی تر میکنی دهم کارای تجهیز خونه کم کم داره تموم میشه یازدهم دلم برا پیام تنگ شده دوازدهم دلم برات تنگ شده سیزدهم دلم... هخخخخ کلا این جور زندگی به تنم می شینه با پیام شروع بشه به پیامم ختم بشه دوسه شبه شب بخیرام بی جواب می مونه شازده رو فرمی؟! میخوام رو دستم تتو بزنم .بزنم؟ شبت آروم غمت کم ????



رنگین کمون!

درخواست حذف اطلاعات

رنگین کمونی بودن داره زنگیمو تغییر میده هنوز بهش عادت ن هنوز با خودم تو کلنجارم شاید پسرونه نباشم ولی دیگه میدونم قطعا رنگین کمونیم حالا تو شاخه های مختلفش یا همونی که خودم فکر میکنم هنوز گارد دارم در مقابلش در مقابل افرادی که هستن حتی در مقابل افراد معمولی هنوز میترسم روزی صدبار میگم راهم درسته؟ میگم مگه من چه گناهی داشتم؟ من که نخواستم اینجوری باشم ولی حالا که هستم محکم ادامه میدم دارم کم کم باهاشون آشنا میشم میشناسمشون کم کم دارن برام جا میوفتن البته چون تازه واردم خیلی گند بالا میارم ولی حدیثه و نادیا جمعشون میکنن ادمای خاص شخصیت بهتری دارن اصن صاف تر و زلال ترن دقیقا برخلاف تصور عام! همه چیشون رکه رو بازی میکنن! داره خوشم میاد از این سبک زندگی حداقل میدونم یه ایی هستن که حرفامو حسامو درک کنن وقتی کنارشون قرار میگیرم آروم میشم چون دنیامو میفهمن خوشحالم که تنها نیستم خیلی کلنجار رفتم تا جرات درباره رنگین کمون بنویسم لطفا ندید یکم مطالعه کنید یکم درک کنید رفقا شبتون آروم یاحق